part 12

ویو نویسنده :
تهیونگ چشم هایش رو باز کرد و باز صورت زیبای جونکوک خیره شده بود ... اون واقعا زیبا بود تهیونگ توی دلش زیبایی او را ستایش میکرد . اون بی نقص بود.
جونکوک اروم چشم هایش رو باز کرد باعث این شد تهیونگ دو متر بپره تو هوا . جونکوک لبخندی به رفتار های کیوت پسرک زد .
ته: چیه خوب ترسوندیم ایشششش.
کوک خندید و گفت : هیچی
ته : عه تو هم بلدی مث ادم بخندی
کوک : من ؟؟ کی؟؟
ته : هعیی من گیر کی افتادم خدایا
کوک از جاش بلند شد و خودشو رسوند جلوی ته و روش خم شد و سوشو به گوشش رسوند : کوچولو مث ادم همینجا بمون تا من برگردمو بیام !
ته چیزی نگفت فقط شوکه به جونکوکی که داشت از اتاق خارج میشد نگاه میکرد .

پرش زمانی چند روز بعد .
ویو جونکوک :

امروز باید ازش خاستگاری میکردم از لحظه ای که دیدمش عاشقشم باید مال خودم باشه اون مال منه چه قبول کنه چه نکنه اون همسر من ، خواهد بود . باید ازش مراقبت کنم .
گوشیمو در اوردم و زنگ زدم :
الو اجوما همه چی امادش ؟؟
اجوما : بله ارباب همه چی امادس .
با حرفش لبخندی کنار لبم نشست . با تصور تهیونگ توی اون لباس .... همه چی زیادی خوب بود .

پرش زمانی به شب :
استرس داشتم اگه تهیونگ منو نخواد چی ؟ نمی دونم باید چجوری بگم اصلا چجوری شروع کنم ولی من دوسش دارم .

ویو تهیونگ :
همش به جونکوک فک میکردم فک کنم عاشقش شدم نه تهیونگ این چه حرفیه تو نباید علشق ی خلافکار بشی اگه اون تو رو نخواد چیی؟ اره باید بیخیال میشدم .
ولی این لباسی که خدمتکارا به زور تنم کردن برا چیه؟؟ یهویی اومدن گفتن دستور اربابه گگگ
اوففف مرتیکه ی رو مخ
بعدش خدمتکارا منو بردن پایین توی حیاط همه جا سبز بود دیزاین فوق العاده چراغ هایی که راه تاریک رو روشن کرده بودن فضای رومانتیکی بود و خیلی زیبا ...

ادامه دارد
____________________
پارت اخر هم بعد از این اپدیت میشه
دیدگاه ها (۳)

part 13 (the end)

part 11

part 10

پارت 5ویو صبح صبح کوک و ته ته بیدار شدن کوک رفت شرکت و ته رف...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط